خرید بک لینک
سلاااااااااام عشق ها

من چند روزی نبودم معذرت چون واقعا سرم شلوغ بود مجبور بودم اون یکی وبمو آپ کنم به خاطر همین نمیتونستم زیاد سر بزنم

عاقا حالا اینا رو ولش امروز رفتم مدرسه به هیچ کدوم از دوستام هم نگفته بودم خخخ

میدونین واسه چی رفتم واسه این کاااارنامه باااااااااااااااااااااااااااااا

آقا رفتم به مدیر جان گفتم که ایشون هم گفتن که نه خییییییییییر درستع به همه نمره هام نگاه کرد از دست یدونه از معلمها خیییلی ناراحت شدم خیلبی دروغه بدددددددددددددم میاد ازت خانم کااااااااااشتی معلم انشا

تا حالا تو انشا به من کمتر از 20 نداده بود نمیدونم چرا لج کرده و به من برا انشا 18 داده ولی من وقتی که ازش پرسیدم گفت که 19 دادم ولی تو کارنامه هجده هستش یعنی چی هاااااااااا؟

ازت متنفرم کاشتی

خوب حالا چند دقیقه گذشت که دیدم دوستم فری و زری اومدن مدرسه منم از روز کارنامه تا بعد ندیده بودمشون خیییییییلی خوش حال شدم

عاقا من سوپرایز شدم اساسی منو بردن یک کلاس که همه بچه هااااا بودن خیییییییلی خوش حال شدم البته از دیدنه یه نفر که اونم هانیه از قضیه که خبر دارین حالم گرفته شد که به روی خوددمم نیوردم ریلکس رفتم نشستم

خلاصه نشستیم و با هم گپ زدیم انقدر خوش گذشت اونا هم اومده بودند که رضایت نامه اردو ی مشهد و بدن مامان بابای منم نذااااااااااااااشتن

چون من پارسال رفته بودم اردوی مشهد بابام هم گفت دیکه ان شاالله خودمون میریم تو تعطیلات

عاقا نشستیم و از خاطرات مشهد و سوتیهایی (امیدوارم که درست باشه)که تو مشهد هنگام خریدم سوغاتی داده بودیم و میحرفیدیم که خااااااااااااااااااااااانم مدیر عزیز اومدو گفت به به چشمم روشن چقدر میخندین شما ها با زبون روزه چقدر انرژی دارین ؟

ما هم خندیدیم و گفتیم خییییییییلی که مدیر جان هرس خوردن اساسی انقدر خوشم میاد وقتی که بهشون هرس میدیم خخخخخخخخخخخ

اها اینم بگم که هدایت تحصیلیمون باز هم درست نشده بود اووووووووووووووووف

وااااای چقدر حرف زدم دستام خسته شد انقدر تایپ کردم

خوب دیگه اودافیظ عشقولیای من

برچسب: اوف بكره مدرسه, نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 20:36

صفحه بندی