دوشنبه زیست و که خونده بودم و نپرسید و درواقع قشنگ حرس خوردم و تاریخ امتحان نگرفت زنگ تاریخ معلممون وقت استراحت داد بهمون خودشم گوشیشو ورداشت و فک کنم رفت تلگرام بعد دو دقیقه کم مونده بود گریه کنه وقتی تعداد فوت شده هارو بهمون گفت دلم خون شد ینی هممون کم مونده بود که گریه کنیم
دوشنبه حالم خوب نبود و همم رفته بودم دکتر به خاطر چشام که خداروشکر شمارشون زیاد نشده و ضعیف تر نشدن با این عینکی که ازش بدم میاد و نمیزدم فک میکردم که ضعیف تر شده ولی خب خداروشکر تغییری نکرده به خاطر دکتر رفتنم نتونستم درسهای سه شنبه رو بخونم و از شانس بنده هم امتحان دین و زندگی داشتیم
صبح که بیدارشدم برا مدرسه حاضر شم به مامان گفتم که حالم خوب نیس و همم درس نخوندم نمیخام برم به مدرسه زنگ بزنین و بگین که نمیرم
مامان هم زنگ زدن و گفتن باید بیاد معلم عربیشون بیاد ببینه که نیومده براش صفر میزاره خلاصه رفتم و مامان هم به مدیرمون گفتن که هیچی نخوندم ومدیر هم گفتن که اشکال نداره ماشالله مینا زرنگه به معلما میگیم که ازش امتحان و پرسش نکن
آقاااااااااااا زنگ سوم که دین و زندگی اومد رفتم بهش گفتم گفت که به من هیچی نگفتن و منم ازت امتحانو میگیرم منم گفتم که من هیچی نخوندم چطوری امتحان بدم اونم گف خالی بده به من چه منم گفتم که من این رفتارتون و به دفتر میگم برام چشم غره رفتم که منم رومو ازش برگردوندم میمووووووون زود کتابمو برداشتم و در عرض یه ربع یه چشمی گردوندم
سوالارو گفت و منم سوال 2و3و4 رو بلد بودم که نوشتم و تو سال1و5 مونده بودم یکی از دوستام ورقه شو داد و نشست سرجاش منم بهش گفتم بگو بنویسمشون واقعا ازش ممنونم که کلمه به کلمه سوال های به اون بلندیو تا اخر زنگ بهم گفت و نوشتم معلممون هم داشت ورقه اصلاح میکرد که متوجه نشد
لب خوانی قوی باشد هاها
زنگ حیاط هم برامون ناهار اورده بودن اونم عدس پلو که بنده گوشت چرخ کرده دوس ندارم و فقط برنجشو خوردم که خدایی چسبید خدا قبول کنه
زنگ اخر هم برامون از بهزیستی اومده بودن و راجب جلوگیری از معلولیت و توضیح دادن و واقعا هم عالی بود خلاصه زنگ ورزشمون پرید
چهارشنبه هم معلم ریاضیمون نیومد و رفتیم حیاط و معماریا ورزش داشتن و والیبال بازی میکردن و چون دو نفر کم داشتند منو فری رفتیم تو گروهشون بازی کردیم خوش گذشت فیزیک هم درس دادوتمام
دوستان به خاطر هموطنای عزیزم سعیمو کردم که همه ی خاطره هارو ننویسم چون بعضیاهاشون خنده دار بود میدونم که عزادارین
تسلیت میگم به همتون
یا حق
برچسب: زلزلهمدرسه,
نویسنده: ماهان حسینی