
چوطورین؟خوبین؟
منم عاااااااااااااااالیم
خب امروز رفتین مد؟
من رفتم
اقاااااااااا بزارین بگم دیه 
صبح بیدار شدم به آیینه که نگا کردم وحشت کردم
خخخخخ
دیشب سر یه موضوعی یه کم گریه کرده بودم
و بنده هم که گریه کنم یه خصلت بدی دارم که چشام پوف میکنه
خلاصه چشام هم به خاطر گریه و هم به خاطر زود بیدارشدن پوف کرده بود
هرچقد آب زدم ب صورتم که پوفش بخوابه انگار نه انگار
خلاصه حاضر شدم و رفتم سر کوچه یه چن دقیقه منتظر موندم تا سرویس جان اومد بعد نیم ساعت رسیدم مد رفتم حیاط بابای مدرسه
رو دیدم آخ که چه دلم براش تنگ شده بود
بهش با خوشرویی سلام دادم و اونم با خوشرویی جوابمو داد
یه ذه رفتم جلو دیدم دو سه تا از بچه های کلاسمون اونجان با کیفاشون اونام تازه اومده بودن و نرفته بودن کلاس بعد از بغل
و روبوسی
گفتم ببریم کیفامونو بزاریم کلاس
رسیدیم سالن و میخاستیم از پله ها بریم بالا معلم پرورشمون یه استقبال گرمی ازمون کرد که شرمنده شدیم
گفت کجـــــــــــا؟برین بیرون بالا نیاین زووود برین حیاط
منم اروم گفتم عجب استقبال گرمی
خخخخخخ نمیدونم دیگ فهمید یا نه 
رفتیم حیاط و دو ساعت تو حیاط موندیم
و اونا (مدیر جان و معاون جان و پرورش معلم جان برامون حرفیدن و دو سه تا مقاله خوندن)خلاصه تو آفتاب پختیم از گرما
بعد رفتیم کلاس آقاااااااااااااا کلاس ما درس کنار دفتره جم نمیتونیم بخوریم هعییییی
ولی باز ما کار خودمونو میکنیم
زنگ اول شیمی اومد و یه ذره حرفید و بعد گف کتاباتونو اوردین ما هم قرار گذاشته بودیم که بگیم نه
که بعضی از میمونااااا در اوردن
یکی از بچه ها گف خانممممم امروز اول مهره دیگ درس نمیدن ک امروز
خانم هم گف نمیخاستم درس بدم کع
خخخخخخ خودش نشست و به ما هم گف با دوستاتون بحرفین ولی اروم ماهم وروجک
با صدای بلند تعریف میکردیمو میخندیدیم
البته همشونم که با صدای بلند نه
خخخخخ 
زنگ دوم ادبیات اومد و اونم درس نداد
و فقط یه شعر بود گف الان که تازه شرو شده مد و وقت دارین بهتره که الان حفظ کنین ما هم گفتیم چشوم
و نشستیم و حرفیدیم با خانم ادبیات جان 
زنگ سوم زیست داشتیم که اومد و گف من درس میدم ماهم اجازه ندادیم که درس بده والا
روز اول مدرسه و درس؟
به یکی از بچه ها که زیاد میحرفه
(فاطی) گف بیا جلو تخته اونم رف معلم گف لایه های لوله گوارشو رو تخته بنویس اونم رو به بچه ها خب بچه ها بگین بنویسم
با این حرف فاطی کل کلاس رف رو هوا 
خلاصه کمکش کردیم و نوشت بعد معلم جان گفتن ترتیب لوله ی گوارش و بنویس خخخخخخ از دهان شروع کرد رف به معده
ما هم تند تند میگفتیم حنجره تا اخرش نوشت 
زنگ چهارم
اقااااااااااااااا به ما گفتن بیکارین ماهم گفتیم حالا که بیکاریم بشینیم تو حیاط سه تا از همکلاسیا و اکیپ ما که سه نفرمون فقط اومده بود که میشد منو فاطی و عاطی نشستیم حیاط من به اکیبمون گفتم بچه ها یه وقت معلم نیاد سره کلاس و راهمون نده
خلاصه ما پاشدیم رفتیم بالا و اون سه نفرم گفتن ببینین اگ معلم اومد به ما هم بگین تا بیایم
اقاااااااااا رفتیم کلاس یه چن مینی نشستیم که دیدیم این معلم خوشگله و جوون اومد کلاسمون اومد و ما گفتیم خانم سه تا از بچه ها تو حیاط هستن بریم صداشون کنیم گف نه من کسی که بعد من بیاد کلاس ب کلاس راه نمیدمش
خخخخ
بعد دو دقیقه دیدیم در میزنن بچه ها بودن اقااااااا اینا گفتن خان
م اجازه هس بیایم کلاس؟
گف نه بیرون باشین اونا هم ریلکس گفتن چشم
اقاااااااااا معلمه بر خلاف قیافش که ناز بود
گند اخلاق بود گنداااااا گند
خدا ب دادمون برسه
خلاصه اون سه نفرم با وساطت معاون جان اومدن نشستن سر کلاس و جریمه شدن خخخخخخ
بهشون تحقیق گف که بیارن و بعد کنفرانس بدن
همچین معلمی داریم ما خیلی میموووون بود
بعد این که اخلاقاتشو گف و ما خوب فهمیدیم که تو کلاس باس مجسمه باشیم
گف من طبق عادتم یه روز اول مدرس رو درس نمیدم پس با دستاتون یواش حرف بزنین اییییش میمون
خلاصه ما هم حرفیدیم و محکم طوری که معلم بشنو
یکی از بچه های اکیپ ما عاطی گف نه باهاش راه نمیایم اصلا امکان نداره
بقیه هم تایید کردن
حالا دیگ نمیددونم معلمه فهمید که منظورمون اون بود یا نه
اقاااااااااا این فاطیه ما برا ما فال گرف از همینا که دستاتو میزاری رو میز و یکی یکی انگشتارو میشماره
میخونه فال میگیرم و فال میگیرم فال های خوب خوب میگیرم هزار تومن پول میگیرم اول بگو اسمش چیه بعد انگشت بعدی فامیلیلیش بعد رنگ چشاش بعد رنگ موهاشو خلاصه منم یه نفرو گفتم
برامنم اخر فال انگشت کوچیکم افتاد گف بشکنش ببین دوست داره یا نه
اقااا حالا من استرس داشتم که میشکنه یا نه
خلاصه شکست
که فاطی گف وای دوست داره منو میگی خخخخخ قرمز شدم عینه لبو
عاطی گف وااا مینا چرا لبو شدی ینی قزیه همچین واست مهمه؟
منم خندیدیم و هیچی نگفتم گیر دادن که اسم طرفو بگو منم گفتم بابا چه طرفی اسم بابامو گفتم
ول کنین دیگه خلاصه دست از سرم برداشتن عجب منحرفی هستنا 
خلاصه اون زنگ تموم شد و زنگ و زدن بریم خونه 
با اجازتون الان از خاب بیدار شدم 
خب دیگه فردا کلاس زبان دارم برم بخونمش دو هفتس که لاشم باز نکردم
به خاطر مسافرت معلممون دو هفته بود که تعطیل بودیم 
شعرم اگه تونستم حفظ میکنم 
خب
کاری باری؟
ندارین؟
خب
پاس بای بای
اوا راستی از فردا دیگ فقط 5شنب ها میام خاطره هامو بنویسم
ینی در واقع فقط 5شنبه ها میام نت 
شما هم 5شنبه ها منتظرم بمونین
باشه؟
خب دیگ بابای
برچسب:
نویسنده: ماهان حسینی