منم ععی بد نیستم 
دیروز صبح رفتم مدرسه ولی چون حالم خوب نبود
نتونستم آپ کنم واس همین الان میخام بنویسم که تو مدرسه چی شد خب
.....
صبح مادر جان عزیز زحمت کشیدنو منو رسوندن مدرسه و جلو در منتظرم موندن 
رفتم مدرسه وااااااااااای چه حسه خوبیه مدرستو ببینی و یاد خاطراتت بیوفتی
از پله ها داشتم میرفتم بالا به اتاق مدیریت همینجور که داشتم از پله ها بالا میرفتم مدیر جان گرام هم از سالن عبور میکردن چشش که به من افتاد گف به خانم خوشگل
خوش اومدی منم گفتم سلام مرسی خسته نباشین و خلاصه از این حرفا
رفتم پیش مدیر جان گفتم اومدم برا ثبت نام ثبت نام میکنین ؟
گفتن که باس صبر کنی ک امتحانای شهریوریا
تموم شه تا خانم معاون بیاد و ثبت نامت بکنه منم گفتم مامان جلو دره نمیتونم صبر کنم گف پس برو کلاس .....خانم
اونجان بگو ثبت نامت کنن داشتم میرفتم همون کلاسی که مدیر جان گفتن که دوتا از همکلاسیامو
دیدم و کلی خوشحال شدم از دیدنشون بعد از احوالپرسی و گپ زدن باهاشون فهمیدم که اومدن تغییر رشته بدن
حیف شد بچه های خوبی بودن
خب بعد خداحافظی رفتم اون کلاس و با معاون گرام
سلام و احوالپرسی کردم و وقتی تجدییا رو دیدم هنگ کردم
من فک میکردم اونا زرنگن
ولی تو تاریخ رد شده بودن عجب 
خلاصه ثبت نام کردم و هزینه هم صدوپنجاه هزار تومن
هووووف پوله ک از ادم میگیرن
بنده هم یه ذره خسیس
خخخخخخ خلاصه ثبت نام کردم و کتابارو پرسیدم که معرف چیه یه کاغذه خخخخخ
اونو داد و بعد مانتو رو پرسیدم گفتن به اقای ...گفتیم بدوزه برو واس اندازه گفتم تا مدرسه حاضر میشه؟
گف اره بابا فک کنم الان باشن ادرسو گرفتم خداحافظی کردم و رفتم بیرون به مادر جان گفتمو رفتیم به اون ادرسه دیدیم یه مرده ب مامان گفتم واااااااا
ایشون میخان اندازمو بگیرن مامان هم به اون اقاهه گف گفتن نه خانمم میگیرن اندازه هارو گفتیم نیستن؟گفتن نه مغازن برین مغازه ی خانمم(خانومشونم خیاط بودن) اندازه رو بگیره ادرس داد و رفتیم مگ پیدا میشد هوووووووف
ولی بالاخره پیداش کردیم
رفتیم تو و یه ذره نشستیم و بالاخره گف بیا اندازتو بگیرم
خخخخخ میگف مانتوتو درار
منم خجالت کشیدم در نیاوردم
اخه 4-5 تا ادم دیگ هم بود گفتم از رو مانتوم بگیرین
خخخخ اونم اندازه رو گرفت و چند سانتم اضاف میکرد
و منم هی میگفتم نه زیااااده
یه ذره کم کن بابا یه جوری باشه ک توش گم نشم
اونم میگف نمیشه مدیرتونگفته تنگ نباشه قدشون زیر زانو باشه
منم انقد غر زدم که اخرش تا زانو اندازه گرف خخخخخخ
یدونه خانوم بود به مامانم گف چن سالشه دخترت
مامان هم گف 16 اونم گف ماشاالله خیلی خوشگلن خدا حفظش کنه براتون بقیه هم حرفشو تایید کردن منو میگی
همچین کیف کردم خخخخخخخخ

خو چیه از شما تعریف کنن خوشحال نمیشین؟
خلاصه بعد اندازه شماره گرفتو گف حاضر شدنی بهتون زنگ میزنیم 
خب دیگ تموم شد دستام خسته شد 
امروزم میرم کتابامو بگیرم البته به پدر جان
میدم که برن بگیرن حس بیرون رفتن نیس 
خب دیگ کاری باری ندارین؟
پس
بابای