سلاااااااااام بچه ها
خوبین؟
چه خبر؟
این هفته چطور بود؟
برا من عالی بوووووووود
خب....
اقاااااااااااا شنبه زنگ اول ادبیات
داشتیم که ورقه هامونو داد وبنده هم خوب شد نمرم
و بعد درس دادش و زنگ دوم زبان داشتیم که درس داد
و زنگ سوم هم زیست داشتیم که امتحان دادیم
و بعدش درس داد
زنگ چهارم هم آزمایشگاه داشتیم که رفتیم آزمایشگاه و چند تا آزمایش انجام دادیم
یکشنبه زنگ اول آی دعوا کردم
با معلم
خخخخخ امتحان جغرافیا داشتیم یه سوال بود که من اونو با یه سوال دیگه قاطی میکردم
از خانم پرسیدم گفت گیجی؟اگه اینو ندونی خنگی
اقااااااا من اینو نشنیدم
برگشتم گفتم خانم لطفا توهین نکنین
گف توهین نکردم
واقعیته یه بار دیگه با صدای بلند گفت خاانم توهین نکنین
احترام خودتونو نگه دارین
دیدم خندید و گفت حالا چرا عصبانی میشی
منم برگشتم گفتم خب خودتون شروع کردین
اونم گف که خب سوال چرتی پرسیدی
منم گفتم شما معلمین من هر سوالی بپرسم باید جواب بدین 
یکی از دوستام برگشت گفت مینا بسه بعد زیر لبی گف که نمرتو نمیده مردود میشیا
منم برگشتم به خانم گفتم که فقط به خاطر مهدیه کوتاه میام
اونم انگار ترسیده بود
یا هم متوجه اشتباهش شده بود
که دیگه چیزی نگف
تازه اومد پیشم وایساد و قشنگ به ورقه ام نگاه کرد و هرجا که اشکال داشتم بهم گف 
زنگ دوم هم فیزیک داشتیم که درس داد
و از چندنفر هم پرسید
زنگ سوم هم تفکر و سواد رسانه ای داشتیم که ازمون آزمون پیشرفت تحصیلی گرفتن
عمومی هامو خوب زدم
ولی تو تخصصی ها به گزینه ای که میزدم شک میکردم
تا زنگ آخر امتحان دادیم و من یه ربع مونده به زنگ خونه تموم کردم
و رفتم بیرون وبا دوستام گپ زدیم
دوشنبه زنگ اول شیمی داشتیم که از چند نفر پرسید و بعد درس داد
زنگ دوم هم زبان داشتیم که از چند نفر پرسید و درس داد
بعد زنگ سوم هم ریاضی داشتیم که معلممون نیومده بود
اون روز هم تو مدرسه مون بعضی از کلاس ها جشن گرفته بودن جشن فارغ التحصیلی
ما هم خب حسوووود
خواستیم ما هم پول جمع کنیم و بریم ساندویچ سفارش بدیم ولی نذاشت معاونمون
میموووووون
اه ما هم زنگ اخر بیکار بودیم دیدیم تا ساعت 2/30 حوصلمون سر میره بعضیا خونه هاشون نزدیک بود و رفتن از مدیر اجازه گرفتن و منم که خونمون دوره رفتم زنگ زدم و مادر جان اومدن و بردن
سه شنبه هم که تعطیل بود و رااااااااحت و رفتیم ددر و ددور

واما چهارشنبه
از وقتی رسیدیم مدرسه سرود و برا برناممون آماده کردیم
و اما برناممون چی بود
؟امتحان عملی آمادگی دفاعی
اقاااااااااا برناممون عالی بود خوب اجرا کردیم سرودمونو
بعد اسلحه رو برامون یاد دادن و بعدش همه یه گروه چهار نفره تشکیل دادن و تمرین کردن
و بعد گفتن که همگی بیرون و کلاس ها رو به ترتیب صدا میکنیم بیان و امتحان بدن
رفتیم حیاط و دیدیم تو حیاط یه پرایدی پارکه و توش دو تا جوون نشستن یکیش فک کنم لباس سربازی پوشیده بود
ولی یکیش لباس بیرون بود
زیاد دقت نکردم از اون لوس بازی ها هم دوس ندارم که دلبری و ... کنم
اه اه وااااااااای وقتی میدیدم دخترا دلبری میکنن و بلند میخندن یعنی می خواستم برم خفشون کنم


رفتیم تو حیاط نشستیم و تا اینکه صدامون کردن بریم امتحان بدیم
اقا به ترتیب دفتر نمره نشستیم و گفتن که باز کنید اسلحه رو
من خشابشو باز کردم بعد خواستم روپوش محفظه رو باز کنم که نتونستم
خیلی سخته و زور میخواد
خلاصه به خانم گفتم و اومد باز کرد بعد خودم یه فنری هست که الان اسمش یادم نیس
برداشتم و بعد آلات متحرک و باز کردم و گذاشتم زمین و تمام
بعد گفتن که حالا ببیندین منم بستم ولی امان از دست روپوش محفظه که دیگه مردم
تا اینکه بستمش
بعد گفتن حالت نشسته نگه دارین اسلحه رو بعد گفت مسلح(درسته؟ سربازا بگن
)کنین اسلحه رو که مسلح کردیم و وااااااای اون گلنگدن هست خیلی باحاله کشیدنش
صدا میده
خخخخخخ کیف داره
بعد از پایان امتحان که اینا بودن رفتیم حیاط و ساعت حدودا 11 بود اگه یادتون باشه تو پست قبلی گفته بودم که خانممون چه قولی داده بود
خلاصه رفتیم خانم و صدا کردیم و گفتیم خانم یه قولی ندادین به ما
اونم گف چه قولی(با شوخی
)ما هم گفتیم نیمه اردو گفت که باشه بزارین برم از مدیرتون بپرسم اگه اجازه داد میبرمتون
که اوشون هم اجازه دادن
و رفتیم تو حیاط و پول هامونو جمع کردیم و 5 تا از بچه ها که یکیش هم من بودم با خانم رفتیم فروشگاه
اقاااااا سه نفر عقب ماشین نشستن دیدم عه برا من جا
نیس اخه یکی از بچه ها توپل بود
برا من جا نشد
پولها هم دسته من بود نمیشد که من نرم والا
رفتم جلو پیش فاطی نشستم و رفتیم خانم گف دعا کنین که پلیس نبینه وقرنه جریمه میشیم
خدارو شکر هیچ پلیسی ندید ها هاها
بعد کمی گشتن یه فروشگاه پیدا کردیم و با تخفیف یه عالمه چیپس و پفک و ماست موسیر خریدیم بعد رفتیم سوار ماشین شدیم و خانم گف بریم
فاطی گف خانم نمیخاین ما رو به بستنی مهمون کنین
بیچاره خانم تو رو دروایسی موندو رفت بستنی خرید
برا کل کلاسمون
بعد رفتیم به سمت مدرسه و پیاده شدیم و بچه هارو هم صدا کردیم و رفتیم چند متر از مدرسه اونورتر یه باغه خوشگل و ناز بود
نشستیم و بستنیامنو خوردیم و بعد عکس گرفتیم
و بعد چیپس و ماست موسیر و پفکارو خوردیم و ساعت 2 رفتیم مدرسه
و بیکاربودیم و نشستیم تو حیاط و گپ زدیم
جای همتون واقعا خاااااااالی
خیلی خوش گذشت
+اون دو تا جوون هم خوشتیپ بودن ها ها ها
خب مرسی که هستین و با نظراتتون منو خوشحال میکنین عاشقتوووووووووووونم فراووون

به قول یکی از بچه ها(سوگل جون) الفرااااااااااااااااار
بای 

برچسب:
نویسنده: ماهان حسینی