خرید بک لینک

اقاااااااااااااا سلااااااااااااااااااااام

چه خبر؟

چطووووورین؟

با درسها چیکار میکنین ؟

من که پوکیدم از بس که این هفته رو درس خوندم

انقدری خسسسسسسسسسسسسسستم که حد و اندازه نداره

میدونم که شما هم خسته این خب خسته نباشین

اقا ما این هفته که باز کلا امتحان داشتیم بزار بگم دیگه چی چی امتحان گرفتن

شنبه امتحان شیمی داشتیم _یکشنبه فیزیک_دوشنبه جغرافیا_سه شنبه امتحان نداشتیم ولییییییییییی به جاش درسهای سه شنبمون خییییییییییییلی سخته دو تا از کتاب های تخصصیمون افتاده تو اون روز شیمی و زیست

چهارشنبه هم که امادگی داشتیم

اقا چهارشنبه همون معلم دین و زندگی که ماشاالله خیلی حرف میزنه اومده بود که بنده طبق معمول در خواب به سر می بردم زنگ دوم هم انشا داشتیم که خوندیم که باز هم اون میمون بهم نوزده داد خییییییییییییییییییلی معلمه بدیه اه با بیست مشکل داره به هیشکی بیست نمیده

زنگ سوم هم که امادگی داشتیم که امتحان دادیم و اماااااااااااااااااااا.............

زنگ نماز و که زدند ما رفتیم نماز و نماز و که تموم کردیم اخه میدونین ما چهارشنبه ها بیکاری داشتیم زنگ اخرو اقا نگو این بیکاری و ورداشتن و به جاش یه تک زنگ امادگی گذاشتن

اکیپ ما هم قشنگ رفته بودیم تو حیاط و داشتیم میگفتیم و میخندیدیم

حالا چی میگفتیم (اقا ما این دوشنبه علوم ازمایشگاه داشتیم که رفته بودیم ازمایشگاه تو کلاس یا همون ازمایشگاه نشسته بودیم رو صندلی و معلممون داشت ازمایشهارو انجام میداد منم که میدونین نمیتونم یه جا اروم بشینم رو صندلی نشسته بودم و ورجه ورجه میکردم که یه دفعه دیدم عه صندلیم کو؟اقا چشتون روز بد نبینه نگو صندلی کج میشه و بنده به پشت میخووووووووورم زمین

همه بچه ها بالا سرم جمع میشن منم خندم گرفته بود داشتم میخندیدم که یکی از بچه ها گفت عه مینا بچه شدی چرا داری گریه میکنی؟

منم سرم و از رو زانوهام برداشتم و گفتم چی میگی زهرا گریه چیه دارم میخندم اقا با حرف من کلاس رفت رو هوا بچه ها و معلمه گرام از خنده دل درد گرفته بودن)داشتیم اینها رو میگفتیم که یکی از بچه ها دیدیم داره داد میزنه که بچه ها بیاین خانوم اومده کلاس ما هم شروع کردیم به دویدن به طرف کلاس من گفتم بچه ها نکنه ما رو گذاشتن سرکار یکی از دوستام گفت الان درو باز میکنیم و معلوم میشه! اقا در و باز کردیم که رخ زیبای معلم گرام امادگی و دیدیم

داشتیم میرفتیم که بشینیم رو صندلیامون که اومد و جلومونو گرفت که کجا بودین این یه ربعه که من تو کلاس بودم؟برین دفتر

اقا رنگ ما پرید شد عینه گچ دیوار سفیده سفید، دید ما حرکتی نمیکنیم ما رو از کلاس بیرون کرد و در و بست و رفت دفتر که طبقه دوم هستش منم از فرصت استفاده کردم و درو یواشکی باز کردم و رفتم کلاس و بعد درو یواشکی بستم و بعد به بچه های کلاس یه لبخند خوشمل زدم و نشستم رو صندلی اونا هم داشتن با تعجب نگام میکردن که بغل دستیم گفت زیاد دلتو خوش نکن که فرار کردی خانوم اسماتونو نوشته

اقاا من اینو نشنیدم همچین بلند شدم و زدم بیرون که خودمم نفهمیدم که چه جوری رفتم

یه دقیقه تو سالن موندیم که دیدیم معلم گرام و مدیر جان دارن از پله ها میاین پایین

ترسیده بودیم در حد لالیگا(درست نوشتم؟)مدیر اومد و حرف زد و گفت اگه یه بار دیگه تکرار بشه باید خانوادتون بیان مدرسه

ما هم عینه این بچه های خوووب قول دادیم که دیگه تکرار نمیشه

واااااااااای عجب هفته ای بود این هفته

همش گنددددددددددددددد میزنیم اون از افتادنم به زمین اینم از کلاس

خب دوستان معذرت بابت پر حرفی

اقااااااااااااا از این به بعد فقط چهارشنبه ها یا پنج شنبه ها آپ میکنم

چون واقعا سررم شلوغه و درس هم که ماشاااله زیاد نمیتونم زیاد سر بزنم

به خواهریه عزیزم=دوستم (زهرا همون که باهاش خیلی صمیمیم و تو تلگرام به هم ویس میدادیم راجب اشتاه شدن کتاب هام )یادتون اومد؟

خواااااااااااااااااااااااااهری تبرییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییک میگم بهت ان شاالله خوشبخت بشی و به پای هم پیر

درست زود بود ولی خب اشکال نداره حتما قسمتت بود

اقاا خلاصه عروسی افتادمممممممممممممممممم

ان شاالله قسمت من و شما هم بشه

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

خب دیگه بسه

بای بای

برچسب: نویسنده: ماهان حسینی تاريخ: شنبه 22 آبان 1395 ساعت: 18:10

صفحه بندی