حال و احوال ؟
خخخخخخخخخخخخ واااای امروز یه اتفاقی افتاد که هم حرس خوردم
همم خندیدم
خب داستان از اونجا شروع میشه که .......
بنده چند روز پیش کتابامو گرفتم و امدم نشتم و جلدشون کردم اونم بااااااااااااااااچسب اسمم نوشتم رو برچسب و زیر جلد چسبوندم 
بعدش عکساشون و برا دوستم فرستادم
که دلش بسوزه
که من کتابامو گرفتم اخه میدونین اون هنوز کتاباشو نگرفته بود 
خلاصه امروز رفتم زبان و اومدم و تلگرامم و باز کردم دیدممممممممممم کلی پیام اومد ،مثلا من کلی مخاطب دارم 

بقیه رو ج دادم رفتم سراغ دوستم همون زهرا 
عکس کتاباشو برام فرستاده بود
عکس و باز کردم دیدم عه
؟؟؟؟؟؟؟؟چرا کتابامون فرق میکنه ؟
بعد رو کتاباش زوم کردم دیدم عه !
برا این نوشته پایه دهم ولی برا من زیرش نوشته بود سال سوم متوسطه 
اخه اونم با من هم رشتس 
بلههههههههههههههههههههههههههههههههههههه 
بابا جون بنده رفته کتاب خونه و اون اقای ....از بابام پرسیده ک چی میخونن که بابام هم گفته تجربی اونم ورداشته کتاب های سوم دبیرستانو و بهم داده 

دوستمم کلییییییییییییییییییی مسخره ام کرده 
اصلا گیج و هر چیزه دیگه تو دلتون بهم میگین خودتونین 
والا 
خب من از کجا بدونم 
الان دقیقا نمیدونم بخندم
یا حرس بخورم
یا گریه کنم 
به نظرتون کتابخونه اون کتاب هایی که من با حوصله و دقت
جلد کردم و میگیره یا پول من به هدر میره 
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا 
من چرا شانس ندارم 
ب نظرتون خدا وقتی که داشت به همه شانس میداد من کدوم جهنمی بووووودم 

کی دوباره کتاب جلد کنه 
تنبل هم خودتونین ......والا 
اوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووف عجب خاطره ای بود هیچ وقت از یادم نمیره 

واااااااااااااااااای چقدر با زهرا به هم دیگه ویس (صدا) فرستادیم و خندیدیم 

خب خول =خل خودتونین ....والا 
خب دیگه بسه خسته شدم 
اودافیظ 

بوج بوج دخترا 
بای بای پسملا 
برچسب: کتاباموزش بافتنی,دانلود کتاباموزشی,
نویسنده: ماهان حسینی